
۲۰ مرداد ۱۴۰۵ · ۶ دقیقه مطالعه
یک مربی واقعاً چند شاگرد آنلاین میتواند داشته باشد؟
سقف واقعی این نیست که چند برنامه میتوانی بنویسی. این است که چند گفتوگو میتوانی نگه داری — و آن عدد از چیزی که فکر میکنی کمتر است.
مربیها معمولاً ظرفیتشان را با این سؤال تخمین میزنند که نوشتن یک برنامه چقدر طول میکشد. این واحد اشتباهی است. نوشتن، بخش کوچک و قابل پیشبینی کار است؛ چیزی که واقعاً سقف میگذارد هر چیزی است که دور آن اتفاق میافتد.
گفتوگوها را بشمار، نه برنامهها را
یک شاگرد یعنی یک کار در ماه نیست. یعنی یک شروع، یک برنامه، دو سه سؤال دربارهٔ فرم حرکت، یک تغییر برنامه، یک هفته که ساکت میشود و تو پیگیری میکنی، و یک اصلاح. این را در سی ضرب کن؛ آن وقت نوشتن دیگر آن چیزی نیست که روزت را پر میکند.
سقف از کجا میآید
- دوباره پرسیدن اطلاعاتی که قبلاً فرستادهاند ولی پیدایش نمیکنی.
- از نو ساختن کل برنامه چون یک حرکت عوض شده.
- بازسازی اینکه فلانی ماه قبل چه کرد، از روی تاریخچه چت.
- جواب دادن به یک سؤال تکراری برای دهمین شاگرد.
دقت کن هیچکدام اینها مربیگری نیست. اینها سربارِ روشی است که با پیام سرهم شده، و با بزرگ شدن فهرست شاگردان خطی رشد میکند در حالی که ساعتهای تو رشد نمیکند.
اول سقف را بالا ببر، بعد تعداد را
هر چهار مورد بالا راهحل ساختاری دارد. اطلاعات یکبار و در قالب یک فرم میآید و به خود شاگرد میچسبد. برنامه ویرایش میشود نه بازسازی. تاریخچه کنار خود آدم میماند، نه در چت. توضیح حرکت یکبار در بانک تمریناتت نوشته میشود و همهجا استفاده میشود. وقتی اینها را درست کنی، همان هفته کاری فهرست بزرگتری را جا میدهد.
عدد خودت را بدان
یک هفته معمولی را بردار و بشمار واقعاً به ازای هر شاگرد چند ساعت گذاشتی؛ نوشتن، پیام دادن، پیگیری. ساعتهای در دسترست را بر آن تقسیم کن. این ظرفیت واقعی امروز توست و تنها ورودی صادقانه برای تصمیم قیمت است: اگر سقف پایین باشد قیمت باید بالا باشد، و هیچ مقدار بازاریابی این حساب را عوض نمیکند.